فرج

   به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی می رسدالتماس می کند :

آقا... آقا "دعا " می خری؟و حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را می گرداند

و برای فرج آقا امام زمان "دعا " می کند....


خاطرات تأخیری اردوی جهادی

سلام...

1.اعتراف:خدایی من علاقه ای به اردوی جهادی نداشتم و اگه کسی بهم نمیگفت که بیا ,شک ندارم که اصلا شرکت نمیکردم بصورت خودجوش!!!!!شاید چون میدونستم باید اونجا دندون بکشم و زیاد از دندون کشیدن خوشم نمیومد ,یعنی دلم نمیومد لثه ی مردم رو زیاد زخم و زیلی کنم!!(میتونستم اما خوشم نمیومد!!این نکته مهمه...)

2.واکنش شدید:روزی که یکی از بچه های بسیج اومده بودن دانشکده که بهم پیشنهاد بدن به اردو برم ,من پرسیدم اگه نتونستیم یه دندون رو بکشیم چی؟؟که با واکنش شدید طرف مقابل روبرو شدم:"مگه نمییتووونین دندون بکشین؟؟؟؟" اونوقت من به سختی آب دهنمو قورت دادم و با صدای لرزون گفتم:"بعضی دندونا که خیلی سختن رو منظورمه!!"و بخیر گذشت...

3.لحظه ی رسیدن به روستای کوشکمور:

عروسی  و استقبال عده ای از مردم و و و و تدابیر شدید امنیتی از قبیل:

ساکاتونو بذارید  و زود برید داخل اتاق,کسی بیرون نیاااااد,فقط با رابط صحبت کنیییید و لا غیر(این یکی واقعا شدید بود ؛چون من به طور ناخواسته خلاف این تدبیر عمل کردم و با نگاههای پرسشگر و سرزنشگری روبرو شدم که...بماند!)

4.روز اول کاری:

استرس من بخطر همون واکنش شدید.

حضور متفاوت آقای همکلاسی در عرصه ی کشیدن دندان که با استقبال چشمگیر روبرو شدند(قرض گرفتن روپوش بصورت کاملا اختیاری).

یاری رسانی بموقع و ارزشمند بزرگ و کاربلد گروه.

نظارت شدید و لحظه به لحظه(هنوزم یادم میاد استرس میگیرم!)

5.روز دوم و سوم کاری:

نقل مکان تیم درمانی در روز دوم از درمانگاه به آرایشگاه!!!!!!...

افزوده شدن به علاقه و کارایی اینجانب در کشیدن دندان(اگه باور نمیکنید از بزرگ گروهمون بپرسید!)

ممانعت از حضور متفاوت تر آقای همکلاسی در محل کار!

6.حاج خانوم مگه دزد گرفتی؟؟؟

موقعی که بزرگ گروه داشتن دندون یه پیرزن رو میکشیدن و من نظارت میکردم ,حاج خانوم چنان دستای من رو گرفته بودن که  جفت دستام دچار ایسکمی ,سیانوز و اگه کشیدن دندون طول میکشید ,دچار نکروز میشدن!!

7.نیشگون گیری حین کشیدن دندون:من داشتم دندون میکشیدم ,خانم محترم هم داشت نیشگون مرحمت میکرد!

8.حاج آقا این یکیییش...اینم یکی دییییگش:

بعضی موقه ها که داشتم دندون میکشیدم و بعضی از بچهها نظارت میکردن,از شانس بد چنان دندونه محکم بود که انگار پاش سیمان ریختن!منم که استرس بابت واکنش شدید قبلی داشتم رنگ به روم نمیموند.اما یبار یه حاج  آقا دوتا دندون میخواست بکشه و تحت نظارت بودم .برای اثبات تواناییم یکی یکی ظرف 5دقیقه دندونا رو کشیدم وبه حاج اقا نشون دادم که ناظر هم نظر کنن و جمله ی بالا رو با صدای بلند گفتم.

9.ماجرای مادر زن سردار(سردار سر دار):خیلی مفصله!!!

10.شرکت ناشیانه در رنگ آمیزی مدرسه:

کلا به رنگ زدن علاقه داشتم اما تجربه نداشتم.خلاصه با بچه ها رفتم .داشتم هنرمندانه در تمامی جهات رنگ آمیزی میکردم که ...ناظر صحت رنگ آمیزی گفتن:"مگه من دیروز نگفتم که....؟؟؟؟"من سرمو برگردوندم و با تعجب نگاه کردم !بنده خدا گفتن :"مثه اینکه شما دیروز نبودین که گفتم فقط افقی و عمودی رنگ بزنید!"

11.آموزش مسواک زدن به دخترای روستا:

قبل کلاس بچه ها هی پچ پچ کردن و غر زدن که ما بلدیم مسواک بزنیم و...

رفتم داخل کلاس و یکم نقش خاله ها رو بازی کردم و شروع کردم:چنتا دندون داریم؟32تا

کی بلده مسواک بزنه؟همه  . کی میدونه واسه چی مسواک میزنیم؟همه ...و الی آخر به همین ترتیب.

کلا روحیمو باختم .باخودم گفتم نخ دندون رو دیگه بلد نیستن.

کی میدونه نخ دندون چجوری استفاده میشه؟همه

کی نخ دندون داره؟همه...نه!!!!یکیشون نداشت.پرسیدم خاله جون نخ دندون نداری؟گفت داشتم,تموم شده!!!!!

خیلی چیزا ازشون یاد گرفتم!کلاس خوبی بود.

12.مارمولکا و مسدودسازیها و ...

لازمه از همه ی کسانی که مارمولک تو اتاق دیدند و انکار کردند,جیغ زدند و انکار کردند,کشتند و انکار کردند(فقط بخاطر اطلاع از ترس اینجانب)تشکرکنم.

13.بازی وسطی در حیاط درمانگاه و عواقب آن,دعای سمات و گریه ها و خنده ها,سجاد کوچولو بچه ی دوست داشتنی و اما رو اعصاب من,جیره بندی و قطعی آب و مرارتهای شیرین وگریه های هنگام برگشت و...

در یک کلام:عالی و فراموش نشدنی بود.

باتشکروپوزش از تمام کسانی که نام نه, اما خاطره شان در خاطره ام به طنز استفاده شد.

خبر تصویری : تبادل ۹۲ شهید هشت سال دفاع مقدس در مرز شلمچه

 

ادامه نوشته

عید فطر مبارک


کم کم غروب ماه خدا دیده می شود / صد حیف ازین بساط که برچیده میشود

در این بهار رحمت و غفران و مغفرت / خوشبخت آنکسی ست که بخشیده میشود
عید شما مبارک

به مناسبت شهادت حضرت علی(ع)


قرآن به جز از وصف علي آيه ندارد ايمان به جز ازعشق علي پايه ندارد گفتم بروم سايه لطفش بنشينم گفتا كه علي نور بود سايه ندارد .

                           شهادت مولای متقیان علی (ع) تسلیت باد

به مناسبت میلاد امام حسن مجتبی

http://www.askquran.ir/gallery/images/16195/1_imam-hasan-3-askquran.jpg

امروز آسمان و زمین و هرآنچه در آن است غرقِ سرور و شادمانی است؛ زیرا پذیرای میهمان پربرکتی از خاندان پاک رسالت و امامت می باشد؛ زیرا که ستاره درخشانی از میان ستارگان زیبای هدایت طلوع می کند و نسیمی بهاری قلب های سرد و خشک انسان ها را جان تازه ای می بخشد ای فرزند رسالت و امامت و ای کوثر ولایت، میلادت مبارک باد.